غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید

هزار حلقه به گوشش ز پیچ وتاب کشید

۲

ز خط چگونه کنم ترک آن لب میگون

که می توان عرق از درد این شراب کشید

۳

ز خط حضور دل داغ دیده می داند

به سایه رخت خود آن کس کز آفتاب کشید

۴

به پیچ وتاب ازان زلف او سرآمد شد

که پیش موی میان مشق پیچ وتاب کشید

۵

به زخمی از دم تیغ تو سرفراز نشد

اگر چه جاذبه من ز آهن آب کشید

۶

کباب همت مردانه زلیخایم

که یوسف از چه کنعان به جای آب کشید

۷

شدم مقید دنیا ز تشنه چشمیها

به دام خویش مرا موجه سراب کشید

۸

بود بجا ز سخن آبرو طمع کردن

اگر توان ز گل کاغذی گلاب کشید

۹

ز پیچ تاب مکش سر چو بیدلان صائب

که رشته را به گهر سر ز پیچ وتاب کشید

بازگشت به سروده‌های صائب