لطافت رخ ازین بیشتر نمیباشد
که بینقاب ترا آشکار نتوان دید
این شعر به توصیف زیبایی و لطافت یار پرداخته و بیان میکند که دیدن حقیقت زیباییها بدون پوشش ممکن نیست. شاعر بر دل سنگین و عمیق معشوق تأکید میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی با انتظار و تلاش به دست میآید. همچنین اشاره به بینظیری محبوب و غیرممکن بودن دیدن صفای درونی او شده است. در ادامه، شاعر به درد و رنج عشق اشاره میکند و بر لزوم هوشیاری در جوانی و جستجوی حقیقت تأکید دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که زیبایی معشوق از آتشین بودن و شرم و نجابت نیز فراتر میرود و دیدن آن در زندگی واقعی غیرممکن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لطافت رخ ازین بیشتر نمیباشد
که بینقاب ترا آشکار نتوان دید
عیار خوی تو پیداست از دل سنگین
اگر چه در دل خارا شرار نتوان دید
تلاش دیدن آن گلعذار سادهدلی است
به دیدهای که ره انتظار نتوان دید
به غیر رخنه دل رخنه دگر صائب
پی نجات درین نه حصار نتوان دید
برون نرفته ز خود حسن یار نتوان دید
درون بیضه صفای بهار نتوان دید
ز خون خویش ترا در نگار خواهم دست
اگر چه بر ید بیضا نتوان دید
خط عذار تو بارست بر دل عشاق
که چشم آینه را در غبار نتوان دید
به باده شفقی وقت صبح را خوش دار
که پیر میکده را هوشیار نتوان دید
ره صلاح به دست آر در جوانیها
که پیش پا به چشم مزار نتوان دید
بریز خون مرا و خمار خود بشکن
که چشم مست ترا در خمار نتوان دید
ز جوش فاخته بر سرو میخورم دل خویش
به دوش مردم آزاده بار نتوان دید
چه جای آینه کز شرم آن رخ محجوب
دلیر در رخ آیینهدار نتوان دید
بس است آنچه من از روی آتشین دیدم
در آفتاب قیامت دوبار نتوان دید