غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل گرفته کی از لاله زار بگشاید

ز دستهای نگارین چه کار بگشاید

۲

فغان که شاهد گل را بهار کم فرصت

امان نداد که از پانگار بگشاید

۳

دل پر آبله من به خاک وخون غلطد

گره ز آبله هر که خار بگشاید

۴

جهان فروزی ماه وستاره چندان است

که مهر پرده صبح از عذار بگشاید

۵

چنین که دایره راتنگ کرده است سپهر

عجب که غنچه ز باد بهار بگشاید

۶

به هیچ چیز جهان دل نمی نهد صائب

اگر کسی نظر اعتبار بگشاید

بازگشت به سروده‌های صائب