ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید
این شعر درباره احساسات و بلوغ عاطفی است، جایی که شاعر به وصف دلنگرانیها، امیدها و عشقها میپردازد. او به این نکته اشاره دارد که دلی که در پی عشق و آرزوست، نمیتواند بیتحرک و آرام باشد. شاعر از گذر زمان و تغییرات زندگی سخن میگوید و به عدم آرامش دل در مواجهه با مشکلات و تحولات اشاره میکند. همچنین از جستجوی نور و روشنایی در دل تاریکیها و سختیهای زندگی یاد میکند و نشان میدهد که در دل عشق و امید، حتی در سختترین شرایط، امکان آرامش و رهایی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید
قرار نیست به جایی بلند همت را
چگونه از حرکت آسمان بیاساید
فلک ز کشتن من پشت داد بر دیوار
چو تیر بر هدف آید کمان بیاساید
نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
چو گل ز باغ رود باغبان بیاساید
شکیب از دل پیران طفل طبع مجوی
چگونه برگ به فصل خزان بیاساید
دلی که در حرم کعبه بیقرار بود
کجا ز دیدن سنگ نشان بیاساید
فغان که ناله مرغان بی ادب نگذاشت
که غنچه را دل ازین بوستان بیاساید
درین زمانه پر انقلاب هیهات است
که از تردد خاطر روان بیاساید
در آستانه عشق است فتح باب امید
خوشا سری که بر آن آستان بیاساید
چه عذر لنگ شود سنگ راه راهروی
که از طلب به هزاران نشان بیاساید
به نور صبح بصیرت چو دل شود روشن
ز خوابهای پریشان روان بیاساید
درین محیط که موجش نهنگ خونخوارست
سفینه های دل ما چسان بیاساید
ز سنگ تفرقه دلهای روشن آسوده است
که گل گلاب چو شد از خزان بیاساید
حجاب جرأت دزدست روشنایی شب
دل از گناه چو شد پاک جان بیاساید
ز سیل حادثه بنیاد ما به آب رسید
سزای آن که درین خاکدان بیاساید
چه انقلاب به حسن تو راه خواهد یافت
گز از تو خاطر ما یک زمان بیاساید
ز کوه غم دل ما آرمیده شد صائب
چنان که چشم ز خواب گران بیاساید