ز گل محافظت رنگ و بو نمیآید
به غیر لطف ز روی نکو نمیآید
این شعر به محافظت از زیبایی و لطافت گلها اشاره دارد و بیان میکند که زیبایی و صفای حسن به لطف و محبت نیاز دارد. همچنین، از تلاش و آرزوهای دل و جراحات زندگی صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که کمک و نجات از مشکلات به سادگی به دست نمیآید. شاعر به ناپایداری دنیا و آسیبپذیری انسان در برابر حوادث اشاره میکند و میگوید که دلهای گداخته باید از غبار هستی رها شوند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که وقتی دل به مقام رضا برسد، دیگر به مقامهای پایینتر باز نخواهد گشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز گل محافظت رنگ و بو نمیآید
به غیر لطف ز روی نکو نمیآید
صفای حسن بتان از دل گداخته است
ز آب آینه این شستشو نمیآید
ز جنبش مژه آسوده است قربانی
تردد از دل بیآرزو نمیآید
شود ز بخیه انجم فزون جراحت صبح
علاج سینه ما از رفو نمیآید
به پای خم برسانید مشت خاک مرا
که دستگیری من از سبو نمیآید
اگر ز سیل حوادث جهان شود ویران
بنای خانهبهدوشی فرونمیآید
مریز آب رخ خود برای نان کاین آب
چو رفت نوبت دیگر به جو نمیآید
دل گداخته شوید غبار هستی را
ز چشمه دگر این شستشو نمیآید
فغان که شبنم ما همچو نقطه پرگار
برون ز دایره رنگ و بو نمیآید
زبان عشق نپیچد به حرف طول امل
به نوک خامه تقدیر مو نمیآید
دلی که ره به مقام رضا برد صائب
دگر به هیچ مقامی فرو نمیآید