ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
نسیم خلد ز آتش برون نمی آید
در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت میکند و تأکید میکند که احساسات وی به سختی ابراز میشوند. او اشاره میکند که هرچند درونش پر از احساسات و عشق است، اما نمیتواند آنها را به راحتی بیرون بریزد. همچنین به تضاد بین زیباییهای دلانگیز و سختیهای آتش و درد میپردازد. در پایان، شاعر بیان میکند که هرگز نمیتوان از آتش دلتنگیاش، دود و احساساتش را آزاد کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
نسیم خلد ز آتش برون نمی آید
چه دیده است خدنگت ز سینه گرمم
که از قلمرو ترکش برون نمی آید
ز خوی سرکش خوبان ملایمت مطلب
که نخل موم ز آتش برون نمی آید
در انتهای محبت خموش شد صائب
همیشه دود ز آتش برون نمی آید