برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
ز دست بسته سخا وکرم نمی آید
این شعر به بررسی مسائلی مانند بخشش، عشق و حقیقت میپردازد. شاعر بیان میکند که برای کسب سخاوت و کرامت باید خود را از قید و بندها رها کرد و به کوشش و همت پرداخت. همچنین، او تأکید میکند که تنها پرکردن جاهای تاریک با امید و آرزو کافی نیست و برای دستیابی به عشق واقعی، باید تلاش کرد. شاعر به نوعی تردید در اثرگذاری کلمات و اقدامات ناسالم اشاره دارد و نتیجه میگیرد که کارهای نادرست و نادانسته نمیتوانند به ثمر برسند. در نهایت، او به این نکته میرسد که برای کسب نام و معنا باید از داشتن احسان و انصاف شروع کرد و این موارد نمیتوانند از عدم به وجود بیایند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
ز دست بسته سخا وکرم نمی آید
نه هرکجا که سیاهی است آب حیوان هست
ز دود ریزش ابر کرم نمی آید
بکوش وهمت مردانه ای به دست آور
که قطع وادی عشق از قدم نمی آید
ز آه دل نشود نرم سخت رویان را
به چشم آینه از دود نم نمی آید
به یک دم آنچه دو لب می کند به اهل جدل
به صد مصاف ز تیغ دودم نمی آید
چنان دوانده کجی ریشه در دل عالم
که حرف راست برون از قلم نمی آید
امید فتح به اقبال راستان بسته است
به جنگ هیچ سپه بی علم نمی آید
دهان هر که بدآموز شد به حرف سؤال
جراحتی است که هرگز بهم نمی آید
نشان ونامی اگر هست صائب از احسان
چرا به ملک وجود از عدم نمی آید