خرد به زور می ناب برنمی آید
کتان ز عهده مهتاب برنمی آید
این شعر به بیان ناامیدی و دشواریهای زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که بسیاری از چیزها در شرایط خاص و تحت فشار نتوانستهاند به وجود بیایند یا تحقق یابند. مثلاً خرد و دانایی به زور به دست نمیآید، و در دنیایی که خون شهیدان بر زمین ریخته شده، زندگی و زیباییهای طبیعی نیز نمیتواند زنده شود. شاعر از احساسات عمیق خود و زخمهای روحیاش میگوید و نشان میدهد که حتی در مواجهه با مشکلات و دردها، هنوز امیدی به بیداری و بهبود وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خرد به زور می ناب برنمی آید
کتان ز عهده مهتاب برنمی آید
درازدستی سنگ خطر اگر این است
سبوی هیچ کس از آب برنمی آید
دل غیور مرا شکوه اختیاری نیست
دهان زخم به خوناب بر نمی آید
در آن زمین که شهیدی به خون نغلطیده است
بهار لاله سیراب برنمی آید
اگر به آینه آفتاب سنگ خورد
ز چشم سخت فلک آب برنمی آید
ز شور ناله صائب ز خواب مخمل جست
هنوز چشم تو از خواب برنمی آید