ز دل خیال میانش به در نمیآید
ز لفظ معنی پیچیده بر نمیآید
این شعر به احساس عمیق عاشقانه و دردهایی که ناشی از دوری و جدایی است، میپردازد. شاعر در آن میگوید که حتی با وجود زیبایی و جذابیت معشوق، او نمیتواند به آن نزدیک شود و احساساتش را به خوبی بیان کند. با عباراتی همچون "ز دل خیال میانش به در نمیآید"، نشان میدهد که عشقش به شدت عمیق و پیچیده است. همچنین، او به ناامیدی و بیپاسخی عشق اشاره میکند که در زندگیاش به او آرامش نمیدهد. در نهایت، شاعر با استفاده از نمادها و تصاویر مختلف، درد و رنج ناشی از عشق را به زیبایی توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز دل خیال میانش به در نمیآید
ز لفظ معنی پیچیده بر نمیآید
نظر ز عارض او برنمیتوانم داشت
بهشت اگر چه مرا در نظر نمیآید
پیام لطف تو با عاشق اختیاری نیست
گرفتگی ز نسیم سحر نمیآید
به باددستی طوفان چه میکند لنگر
شکیب با دل خودکام برنمیآید
شرر به آتش سوزنده بازگشت نمود
حضور خاطر ما از سفر نمیآید
ز آبگینه او بر دلم غباری نیست
که عاشقی ز پریشان نظر نمیآید
سبوی باده دل تنگ در جهان نگذاشت
ز دست بسته مگو کار برنمیآید
دلم دونیم شد از دیدنش که میگوید
که کار تیغ ز موی کمر نمیآید
چرا ز بیم کنار از کنار میگذری
ترا که موی میان در نظر نمیآید
ازین چه سود که دریاست در گره او را
چو دفع تشنهلبی از گهر نمیآید
ز شرم خنده او استخوان صبح گداخت
شکر به حسن گلوسوز برنمیآید
که بر چراغ دل من زد آستین صائب
که بوی سوختگی از جگر نمیآید