ز راه صلح مهیای جنگ می آید
ز مومیایی او کار سنک می آید
این شعر دربارهی پیچیدگیها و دردهای عشق و احساسات انسانی است. شاعر از صلح و جنگ سخن میگوید و به تناقضهای زندگی اشاره میکند. او از موانع و چالشهایی که در دل و جانش وجود دارد، از جمله غم، عشق و آرزوها، سخن میگوید. شاعر به بوی درد و رنج اشاره میکند که از تجارب تلخ و دلشکستهاش ناشی میشود. همچنین او از امید به اجابت دعاها و رفع مشکلات نیز صحبت میکند. در کل، این شعر به توصیف عواطف عمیق و تناقضهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز راه صلح مهیای جنگ می آید
ز مومیایی او کار سنک می آید
امید رحم بود کفر ازان خدا ناترس
که گر به کعبه رود از فرنگ می آید
ز شیشه بال پریزاد اگر شکسته شود
خیال یار هم از دل به تنگ می آید
غبار آه ز دل می شود بلند مرا
به شیشه دل هر کس که سنگ می آید
به چار بالش خاراست چون شرر جایم
ز بس که بر من از اطراف سنگ می آید
قد خمیده مرا شد به راه راست دلیل
به صیقل آینه بیرون ز رنگ می آید
چنان به عهد تو شد عام دردمندیها
که بوی درد ز داغ پلنگ می آید
خیال روی تو هم می رود ز دل بیرون
برون ز گوهر اگر آب ورنگ می آید
ز آسمان مقوس ز بس کجی دیدم
کمان به دیده من چون خدنگ می آید
مگر که هست امید اجابتی صائب
که آه بر لب من بی درنگ می آید