ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
ز عندلیب مگر نالهای به گوش آید
در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عاشقانه اشاره میکند و از شور و حال دل عشاق صحبت مینماید. او از نالهی عندلیب به عنوان نمادی از عشق و درد جدایی یاد میکند و میگوید که عشق و ارتباط عمیق بایستی از دل برآید. شاعر به بیگانگی و سردی در عشقاش اشاره دارد و میگوید تنها با نگاه آشنا، دلش به جوش میآید. او همچنین به عیوب مردم و چشمپوشی دیگران از آنها میپردازد و تأکید میکند که هیچکس به اختیار خود نمیتواند از بهشت خارج شود مگر اینکه از دنیای مادی رها گردد. در نهایت، شعر به بزم و شادی و همچنین تاثیر شراب بر دل افسرده اشاره دارد و میگوید که سکوت و خاموشی دل را به جوش میآورد، مانند شرابی که در ظرف بسته میجوشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
ز عندلیب مگر نالهای به گوش آید
چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است
که خونم از نگه آشنا به جوش آید
فغان من ز محرک غنی بود، ورنه
به ناخن دگران ساز در خروش آید
ز عیب او دگران نیز چشم میپوشد
به عیب مردم اگر دیده پردهپوش آید
بهاختیار نیاید کس از بهشت برون
مگر ز میکده بیرون کسی به دوش آید
حضور روی زمین در بهشت بیهوشی است
بهاختیار چرا آدمی به هوش آید
کتاب در گرو باده از فقیه گرفت
زیاده زین چه مروت ز میفروش آید
مرا به بزم رقیبان مخوان که هیهات است
که عندلیب به دکان گلفروش آید
ز خامشی دل افسرده گرم میگردد
چنان که در خم سربسته می به جوش آید