اگر کلام نه از آسمان فرود آید
چرا به هر سخنی خامه در سجود آید
این شعر در مورد تضادهای انسانی و تجربیات عشق و درد نوشته شده است. شاعر با طرح سؤالاتی فلسفی، به تحلیل واژهها و معانی عمیق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که اگر کلام حقیقی و الهی نباشد، چگونه میتواند باعث سجده و تعظیم شود. او احساسات و تجربیات شخصی خود را در مواجهه با عشق و رنج بیان میکند و از سیاهیهای زندگی و سردرگمیهایی میگوید که انسانها در آن گرفتارند. او همچنین به ناکامیها و سرسختیهای زندگی اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در دنیای پُرتلاطم و بیثبات، احتمالاً هیچ حقیقتی از آسمان نازل نمیشود و عشق و درد انسانها را به هم پیوند میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر کلام نه از آسمان فرود آید
چرا به هر سخنی خامه در سجود آید
ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور
که روز روشن از آتش به چشم دود آید
ظهور عشق ز ما خاکیان غریب مدان
کز ابرهای سیه برق در وجود آید
فلک ز عهده این عقده های سردرگم
برون چگونه به یک ناخن کبود آید
نکرد آتش مغرور سجده آدم
کجا به سوختن ما سرش فرود آید
جهان سفله بهشتی است ژاژخایان را
به خاروخس چو سد شعله در سرود آید
شدی دوتا وهمان می دوی پی دنیا
نشد رکوع ترا نوبت قعود آید
به ناخنی که رساند به داغ من گردون
هزار دجله خون از دل حسود آید
دل گشاده من صائب آرمیده بود
درین خرابه اگر آسمان فرود آید