به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
که این کلید به هر قفل راست می آید
در این شعر، شاعر به مسأله صبر و اهمیت آن در حل مشکلات اشاره میکند و اعتقاد دارد که صبر میتواند به هر قفلی کلید بزند. او از سرنوشت و تقدیر انسانی سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که انسان باید از آنچه در دنیای خود دارد راضی باشد. شاعر به درد و داغ عشق اشاره میکند و میگوید که حتی بهشت نیز نمیتواند این درد را درمان کند. او از زیباییهای طبیعت و تاثیر آن بر احساساتش سخن میگوید و به نکتههایی درباره آگاهی و توجه به عواقب اعمال اشاره میکند. در پایان، شاعر به اهمیت نعمتهای الهی و عدم وابستگی به نعمتهای مادی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
که این کلید به هر قفل راست می آید
به قسمت ازلی باش از جهان خرسند
که آب بحر به آب گهر نیفزاید
من از کجا وبهشت برین مگر رضوان
به درد وداغ تو فردوس را بیاراید
در آن چمن که من از گل گلاب می گیرم
ز دور باد صبا پشت دست می خاید
ز آب تیغ جگرگاه خاک شد سیراب
هنوز از شب زلف تو فتنه می زاید
مشو به سنگدلی از سرشک من ایمن
که رشته مغز گهر رفته رفته فرساید
دو چشم دوخته ای برزمین ازین غافل
که چرخ راه تو از هر ستاره می پاید
چه تشنه است به خونریز خلق ابرویش
که در مصاف دو شمشیر کار فرماید
نعیم خلد حلال است بر کسی صائب
که دست ولب به نعیم جهان نیالاید