غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به صبر مشکل عالم تمام بگشاید

که این کلید به هر قفل راست می آید

۲

به قسمت ازلی باش از جهان خرسند

که آب بحر به آب گهر نیفزاید

۳

من از کجا وبهشت برین مگر رضوان

به درد وداغ تو فردوس را بیاراید

۴

در آن چمن که من از گل گلاب می گیرم

ز دور باد صبا پشت دست می خاید

۵

ز آب تیغ جگرگاه خاک شد سیراب

هنوز از شب زلف تو فتنه می زاید

۶

مشو به سنگدلی از سرشک من ایمن

که رشته مغز گهر رفته رفته فرساید

۷

دو چشم دوخته ای برزمین ازین غافل

که چرخ راه تو از هر ستاره می پاید

۸

چه تشنه است به خونریز خلق ابرویش

که در مصاف دو شمشیر کار فرماید

۹

نعیم خلد حلال است بر کسی صائب

که دست ولب به نعیم جهان نیالاید

بازگشت به سروده‌های صائب