غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به درد هر که برآید دوا نمی خواهد

اگر ز پای درآید عصا نمی خواهد

۲

همیشه در دل تنگم شکستگان فرشند

زمین مسجد من بوریا نمی خواهد

۳

برآر تیغ وبکش این سیه درونان را

که خون لاله کسی از صبا نمی خواهد

۴

مرو ز مصلحت خاک راه او بیرون

زیان چشم کسی توتیا نمی خواهد

۵

گذاشتم به خدا کار خویش را صائب

سفینه ام مدد از ناخدا نمی خواهد

بازگشت به سروده‌های صائب