ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
گرسنه چشمی دام از شکار کم نشود
این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر میگوید که محبت و شوق به معشوق هرگز کم نخواهد شد، حتی اگر شرایط سخت باشد. احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی هیچگاه کاهش نمییابد و امید به وصال همچنان باقی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، بیان میکند که مشکلات و ناامیدیها نمیتوانند بر اندوه و عشق او تاثیر بگذارند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق واقعی و اصیل با وجود همه سختیها و موانع، همیشه در دل باقی خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
گرسنه چشمی دام از شکار کم نشود
ز داغ لاله سیاهی نمی برد شبنم
ملال من ز می خوشگوار کم نشود
به آه وناله نفس سوختم ندانستم
که تلخکامی بحر از بخار کم نشود
هزار قاصد اگر ناامید برگردد
تردد دل امیدوار کم نشود
به هر چه رونکنی روی در تو می آرد
ز پشت آینه نقش ونگار کم نشود
کمند موج ز دریا چه می تواند برد
ز خط طراوت آن گلعذار کم نشود
صفای وقت میسر نمی شود صائب
ز آبگینه دل تا غبار کم نشود