به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود
که خاروخس چوبه آتش رسد زبانه شود
این شعر به تأمل در زیبایی و سختیهای زندگی و عشق میپردازد. شاعر از طریق تصاویری مانند گل و بلبل، به بیان احساسات عمیق و کنشهای عاشقانه انسانها، غم و شوق آنها میپردازد. او به نوعی به رابطه میان زیبایی و درد، عشق و ناامیدی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه زیبایی میتواند برغم غمها و مشکلات زندگی، همچنان در دل انسانها شکوفا شود. با بیان تصاویری از طبیعت و حالاتی چون گریه و شوق، شاعر بر اهمیت امید و تلاش مداوم در زندگی تأکید دارد و هشدار میدهد که ناامیدی و شکست به سرانجام نخواهد رسید. در نهایت، شعر به مفهوم زیبایی و صداقت در عشق و زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند به مانند گل و بلبل زندگی را سرشار از زیبایی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود
که خاروخس چوبه آتش رسد زبانه شود
بهار رنگ خزان برکند در آخر حسن
به تیغ غمزه خط سبز موریانه شود
به نیکوان سر طومار شکوه باز مکن
که خواب حسن گرانسنگ ازین فسانه شود
به بلبلی که حیاتش ز بوی گل باشد
قفس چگونه گوارا ز آب ودانه شود
ز باده نرم نشد لعل او که هیهات است
کز آب آتش یاقوت بی زبانه شود
چنین که گل شده از برگ گوش سرتاپا
چگونه بلبل ماسیر از ترانه شود
مریز اشک به تحصیل رزف چون طفلان
که در گلو چوگره گشت گریه دانه شود
به هیچ جا نرسد هرکه همتش پست است
پرشکسته خس وخار آشیانه شود
شود ز وسعت مشرب بهشت خارستان
که جوش خلق به عارف شرابخانه شود
گناه کجروی توست ناامیدی تو
که تیر راست خطا کمتر از نشانه شود
چنان که غنچه شود نیمشب شکفته به باغ
شکفته بیش دل از باده شبانه شود
دهد به راهروان بال وپر سبکباری
پیاده پیشتر از کاروان روانه شود
نشست از دل من گریه گرد کلفت را
کجا ز موج زدن بحر بیکرانه شود
ز بردباری من سرکشی شود پامال
ز خاکساری من صدر آستانه شود
گشاده رویی گل عندلیب را صائب
درین شکفته چمن باعث ترانه شود