چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
مرا به خنده شادی دهان گشاده شود
این شعر درباره احساس شادی و گشایش دل است. شاعر با استفاده از تصاویر و نمادهای مختلف، به توصیف حالاتی چون باز شدن گل، بیدار شدن دولت و حس رهایی در زندگی میپردازد. او از تنگی دل و تنگی دنیا صحبت میکند و میخواهد که دلش گشاده و شاداب شود. همچنین به دوستان و دشمنانش اشاره میکند و از آنان میخواهد که فضای خوبی برای ابراز احساسات و سخنگفتن فراهم کنند. در کل، شعر تلاشی برای یافتن شادی و آرامش در دل و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
مرا به خنده شادی دهان گشاده شود
ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ
که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود
به روی دولت بیدار در مبند از خواب
که وقت صبح در آسمان گشاده شود
گرفتم این که کند رخنه در فلک آهم
ز رخنه های قفس دل چسان گشاده شود
نچیده گل ز طرب خرج روزگار شدم
چو غنچه ای که به فصل خزان گشاده شود
چو ماه عید به انگشت می نمایندش
اگر به خنده لبی در جهان گشاده شود
به دوستان چه شکایت کنم ز تنگدلی
ازین چه به که دل دشمنان گشاده شود
کجاست فرصت وکو جرأت سخن صائب
گرفتم این که گره از زبان گشاده شود