گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
که بر حریص لب نان لب سؤال شود
این شعر به توصیف احساسات و درونیات انسان در مواجهه با عشق و حرص میپردازد. شاعر به گرسنگی و تشنگی عاطفی اشاره میکند و میگوید که هیچ غذایی نمیتواند این حس را رفع کند. همچنین به حرص و طمع اشاره کرده و بیان میکند که نمیتوان با ثروت و مال، آتش عشق را سیر کرده و ارضا کرد. شاعر از دل درد و ناامیدیهای خود سخن میگوید و بازی با احساسات و زیبایی را نیز مطرح میکند. در نهایت، به اهمیت تفکر و خوداندیشی اشاره دارد و میگوید که این تأمل میتواند دل را روشن کرده و انسان را به آرامش برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
که بر حریص لب نان لب سؤال شود
به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را
که حرص خواجه یکی صد ز جمع مال شود
ز خون صید حرم رنگ تیغ او نگرفت
کجا به گردن او خون من وبال شود
مریز آب رخ خود که در کنار محیط
صدف ز بی گهریها کف سؤال شود
نرفت زنگ ملال از دلم به باده ناب
ز آب سبزه محال است پایمال شود
امیدها به خطش داشتم ندانستم
که روز من شب ازان عنبرین هلال شود
غرور حسن ز خط بیش شد که دارد یاد
که حاکم از رقم عزل مستمال شود
کسی که خیمه برون زد ز خویش چون مجنون
سیاه خیمه اش از دیده غزال شود
تأمل آینه فکر را کند روشن
که آب صائب از استادگی زلال شود