غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۷۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر کسی متوسل به چاره ساز شود

هم از طبیب و هم از چاره بی نیاز شود

۲

هلال سعی کند در کمال خود غافل

که چون تمام شود بوته گداز شود

۳

دهن به ابر گهربار باز کن که صدف

به لب گشودنی از بحر بی نیاز شود

۴

شمار آه به مقدار عقده های دل است

به قدر دانه زبان خوشه را دراز شود

۵

مرا دلی است ز صبح وصال روشنتر

چگونه سینه من پرده پوش راز شود

۶

کشیده دار عنان سخن که همچون شمع

زبان دراز چو گردید خرج گاز شود

۷

به طوف کعبه رود بت در آستین صائب

کسی که با خودی خویش در نماز شود

بازگشت به سروده‌های صائب