رخ تو در دل شبها اگر سفید شود
عجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود
این شعر به زیبایی و مفهوم عمیق عاشقانه پرداخته و به تضادهای ظاهری و باطنی اشاره دارد. شاعر به توصیف چهره محبوبش میپردازد که در شبها اگر سفید شود، همچون ماه خجالت میکشد. او از عشق و اشتیاق خود میگوید و اینکه چطور دلتنگی و دردش میتواند به زیباییهای زندگی رنگ ببخشد. در این میان، شاعر به عظمت احساسات و تأثیر آن بر زندگی و دنیای اطرافش تأکید میکند. همچنین اشاره دارد به اینکه عشق و وصال میتواند آثاری از زیبایی و سفیدی در وجودش به جا بگذارد، فارغ از زحمتها و غمهای پیش رو. در نهایت، تاکید میکند که اگرچه درد و رنج وجود دارد، اما عشق میتواند دل را روشن کند و زیبایی را به ارمغان بیاورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخ تو در دل شبها اگر سفید شود
عجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود
چو نیست سوخته ای تا دهد حیات مرا
چرا زآهن وسنگ این شرر سفید شود
چو آهوان شود آن روز خون گرم تو مشک
که همچو نافه ترا موی سر سفید شود
شب سیاه مرا صبح نیست در طالع
مگر ز گریه مرا چشم تر سفید شود
کنم به خون شفق سرخ روی زرین را
شبی که صبح ز من پیشتر سفید شود
ز صیقل قد خم گشته بی غبار نشد
دل سیاه تو مشگل دگر سفید شود
مدار دست ز ریزش که ابرهای سیاه
ز برفشاندن آب گهر سفید شود
شوم سفیدچسان در میان ساده دلان
مگر ز نقش مرا بال وپر سفید شود
ز آه سرد مشو غافل ای سیاه درون
که چهره شب تار از سحر سفید شود
به حرف صدق مکن باز لب ز ساده دلی
که روی صبح به خون جگر سفید شود
تو چون دهن به شکر خنده واکنی چون صبح
ز انفعال نیارد شکر سفید شود
توان ز وصل برومند شد ز چشم سفید
که از شکوفه فشاندن ثمر سفید شود
ز گرمخونی من آب می شود فولاد
چگونه پیش رگم نیشتر سفید شود
به گرد خویش نگردیده ناقصی صائب
اگر ترا ز سفر موی سر سفید شود