ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود
کدام ذره شنیدی که آفتاب شود
این شعر به بررسی موضوعات عشق، اتحاد، و بیمعنایی زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق نمیتواند در شرایط ناپایدار و متضاد تحقق یابد و زندگی بدون عمق و معنای واقعی به بیثمری میانجامد. او به تضاد زندگی و تظلم مظلومان در برابر ظالمان اشاره میکند و نشان میدهد که ظرفیت واقعی عشق و دوستی در شرایط مساعد و با صداقت و دلی پاک ظهور میکند. در نهایت، شاعر به خواننده هشدار میدهد که فریب ظاهر دنیا را نخورند و به حقیقت وجود و عشق واقعی بپردازند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود
کدام ذره شنیدی که آفتاب شود
فسردگی است عنان تاب سالک از مقصود
گره به سینه نگردد دلی که آب شود
مریز خون غزالی که مشک خواهد شد
مچین به غنچگی آن گل کزاوگلاب شود
به داد من برس ای عشق بیش ازین مپسند
که زندگانی من صرف خورد وخواب شود
جهان پوچ بهشتی است ژاژخایان را
ز شوره زار کجا موجه سراب شود
به ظالمان چه کند تا سرشک مظلومان
که داغ شعله نمکسود از کباب شود
کلاه گوشه به دریای پرگهر شکند
سرس که پرز هوای تو چون حباب شود
ز عمر قسمت دلمردگان سیه کاری است
زفیض صبح گرانی نصیب خواب شود
فریب عشرت روپوش روزگار مخور
که نوشخند رگ تلخی گلاب شود
اگر بقا طلبی با شکستگی خوش باش
که مه تمام چو شد پای در رکاب شود
عمارتی که بلند از هوا کنی صائب
به نیم چشم زدن پست چون حباب شود