مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
که از خرابی او عالمی خراب شود
این شعر درباره آثار و تبعات عشق و شوق، همچنین مسائل مربوط به می و مفهوم آن در زندگی انسانی صحبت میکند. شاعر تاکید دارد که از خود بیخود نشدن از شراب و مسائل دنیوی اهمیت دارد، زیرا خرابی یک فرد میتواند به فساد نفوس دیگران منجر شود. همچنین، زیبایی و جذابیت معشوق که به شکلی بیپرده و عمیق بیان شده، میتواند فرد را در آتش اشتیاق بسوزاند. شاعر به حسرت و درد و رنجهای ناشی از عشق نیز اشاره میکند و نسبت به وعدههای دروغین دیگران احتیاط میکند. در نهایت، او به تفاوت بین عشق حقیقی و ظاهری و تبعات آن میپردازد و بر این نکته تاکید میکند که با انفصال و دوری از محبوب، انسان دچار مشکلات و رنجهای بیشتری میشود. این شعر به نوعی دعوت به مشاغل روحی و احساسی دارد که میتواند انسان را به سوی جهل یا روشنگری هدایت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
که از خرابی او عالمی خراب شود
نقاب اگر به رخ دلبران حجاب شود
رخ لطیف تو بی پرده از نقاب شود
همان ز تشنه لبی چون سهیل می سوزم
اگر عقیق لبش در دهانم آب شود
شده است حلقه خط سخت تنگ می ترسم
که باده لب او پای در رکاب شود
کند ز دود سیه مست هوشیاران را
دلی کز آتش رخسار او کباب شود
گلاب پیرهن آفتاب می گردد
درین ریاض چو شبنم دلی که آب شود
چگونه رنگ توانم به روی گلشن دید
مرا که بوی گل از وصل گل حجاب شود
ز آتش رخ ساقی که می جهد سالم
به محفلی که بط می در او کباب شود
زشعله بال سمندر خطر نمی دارد
ز باده حسن محال است بی حجاب شود
ز وعده های دروغ تو شوق من افزود
که شور تشنه لبی بیش از سراب شود
اگر ز اهل دلی با شکستگی خوش باش
که مه تمام چو شد دور از آفتاب شود
چنین که شد ز قساوت مرا جگر بی آب
عجب که دیده من تر ز آفتاب شود
حریف نخوت نو دولتان نمی گردید
حذر کنید ز خونی که مشک ناب شود
عیارمنت احسان چرخ اگر این است
ستاره سوختگی خال انتخاب شود
همیشه درد به عضو ضعیف می ریزد
که مرغ بیوه زنان قسمت عقاب شود
کند شماتت زاهد فرنگ عالم را
خدا نخواسته میخانه گر خراب شود
ز گریه اش جگر سنگ خون شود صائب
دلی که از نفس گرم من کباب شود