به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
که داغ لاله به خونابه جگر نرود
این شعر به بیان مفاهیم عمیق عشق، غم، و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر تأکید میکند که برخی احساسات و نتایج طبیعی نمیتوانند از چیزی دور شوند، مانند داغ عشق که در دل باقی میماند. همچنین، از بیفایده بودن دنیای مادی و حرص و طمع افراد میگوید که حتی با داشتن ثروت نمیتوانند آرامش واقعی را یابند. شاعر به عدم امکان فرار از دلمشغولیها و غمها اشاره میکند و نشان میدهد که آرامش و تسلی وجود ندارد. در نهایت، اشارهای به محدودیتها و عدم توانایی برخی افراد در درک واقعیات زندگی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
که داغ لاله به خونابه جگر نرود
ز چاه خوبی یوسف نمی شودخس پوش
به بند حسن گلوسوز از شکر نرود
چه سود دولت دنیا خسیس طبعان را
که حرص از آتش سوزان به تاج زر نرود
ز دل به باده روشن نمی رود غم عشق
به آفتاب کلف از رخ قمر نرود
تمام روی زمین بی نزاع وجنگ وجدل
ازان کس است که از حد خود بدر نرود
که می برد خبر کشتن مرا بیرون
ز محفلی که ز دلبستگی خبر نرود
به زیر برگ خزیده است میوه ام جایی
کز آفتاب رگ خامی از ثمر نرود
به خاص وعام بزرگانه می دهد پهلو
چرا به پای خم می کسی به سرنرود
تسلی دل صائب به وصل ممکن نیست
که تلخکامی بادام از شکر نرود