خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود
رخ تو در عرق سرد و گرم وتر برود
این شعر به احساس تب و گرما و تأثیرات آن بر جسم و روح اشاره دارد. شاعر به زیبایی از شعلههای تب و تبعاتش صحبت میکند و آرزو میکند که این تب بیخبر و آرامش را از وجودش بردارد. او همچنین به اثرات جسمانی و روحی دما و خستگیهای ناشی از تب میپردازد و از این مینالد که تب، مثل یک شعله، به آرامی از او کاسته شود. در نهایت، شاعر میخواهد که صبح زود آرامش و بهبودی را به او برساند و این احساس درد و بیتابی را از او بزداید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود
رخ تو در عرق سرد و گرم وتر برود
رگ تو جاده خون معتدل گردد
زبان گزیده به یک گوشه نیشتر برود
تبی که برسمنت رنگ ارغوانی بست
ز پیش شعله خوی تو چون شرر برود
لب تو عقده تبخاله واکند از سر
ستاره سوخته ای چند از شرربرود
مباد از عرق گرم اضطراب ترا
سفینه تو ازین بحر بی خطر برود
حرارتی که گرفته است گرم جسم ترا
ز برق گرمتر از باد زودتر برود
چنین که بی خبر آمد به خوابگاه تو تب
امیدوار چنانم که بی خبر برود
دمید صبح چه خامش نشسته ای صائب
بگو به آه به دریوزه اثر برود