اسیر جبه ودستار چند خواهی بود
به هیچ وپوچ گرفتار چند خواهی بود
این شعر به وضعیت انسانها و محدودیتهای آنها در زندگی اشاره دارد. شاعر از افرادی سخن میگوید که در دنیای مادی و ظاهری اسیر شدهاند و بهدنبال حقیقت و عمق زندگی نمیگردند. او بر این نکته تاکید میکند که گرچه افراد ممکن است در جستجوی موفقیت و خوشبختی باشند، اما در واقع در دامهای فریبنده و پوچ گرفتارند. شاعر از زندگی حقیقی که لازمهاش بیداری و توجه به خود است، سخن میگوید و از خوانده شدن زندگی عمیقتر و معنویتر بهعنوان تنها راه رهایی از این اسارتها یاد میکند. در نهایت، او بر لزوم تلاش برای ساختن محیطی سالم و مناسب برای رشد و باروری اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اسیر جبه ودستار چند خواهی بود
به هیچ وپوچ گرفتار چند خواهی بود
ز آفتاب گذشتند گرم رفتاران
چوسایه در ته دیوار چند خواهی بود
رسید بر سر دیوار آفتاب حیات
خراب ساغر سرشار چند خواهی بود
درین محیط که موج صیقل دگرست
نهفته در ته زنگار چند خواهی بود
بود ز مایه خودخرج خودفروشان را
سپند گرمی بازار چند خواهی بود
ملایمت به خسیسان ثمر نمی دارد
به خاک شوره گهربار چند خواهی بود
بشو ز چهره جان گردخواب غفلت را
نقاب دولت بیدار چند خواهی بود
درین بساط که بی پرده می خزند سخن
درون پرده چواسرار چند خواهی بود
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
مقیم عالم غدار چند خواهی بود
به گرد نقطه خال پریرخان صائب
سبک رکاب چوپرگار چند خواهی بود