اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد زندگی، عشق و ناامیدی میپردازد. شاعر از دردهایی که در زندگی تحمل کرده، صحبت میکند و به روشنی میگوید که هرچند لحظاتی از شادی را تجربه کرده، اما زندگیاش تحت تأثیر رنج و سیاهی قرار داشته است. او به نوعی حکمتی از پیری را بیان میکند که در کنار سیاهی مو، زندگی هنوز جریانی دارد. همچنین دلمشغولیهای شاعر به دوری از عشق و همچنین زیباییها و سختیهایی که در ارتباطات انسانی تجربه کرده، روشن است. در کل، شعر به تقابل شادی و غم، زیبایی و درد، و عشق و ناامیدی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود
ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید
که در سیاهی مو آب زندگانی بود
فغان که جامه فانوس شمع هستی من
ز روزگار همین آستین فشانی بود
سخن گسسته عنان راه حرف خارستان
مدار زندگانی من به پاسبانی بود
تمتعی که ازین خاکدان رسید به من
سبک رکابتر از گرد کاروانی بود
فتاد از نظرم تا ز خون تهی شد دل
سبوی باده سبکروح از گرانی بود
به جرم هرزه درایی گداختند مرا
زبان شکوه من گرچه بی زبانی بود
من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود
به بوسه ای نزدی مهر برلبم هرگز
همیشه لطف تو با دوستان زبانی بود
زپرده شعله دیدار کار خود می کرد
جواب موسی ما گرچه لن ترانی بود
ازان به تیغ زبان شد جهان ستان صائب
که مدح گستر عباس شاه ثانی بود