ز خانه مست برون آن نگار آمده بود
به اختیار نه بی اختیارآمده بود
در شعر، شاعر از بیرون آمدن دختر زیبایی از خانه صحبت میکند که بهطور ناخودآگاه و با حالتی مست و خوابآلود، دلها را به خود جذب میکند. او همچون شکوفهای بارانخورده و شاداب است که دلها را میرباید. زیبایی او به اندازهای است که انسانها را به سوی خود میکشاند و به نظر میرسد که به قصد جلب توجه و شکار دلها، از خانه بیرون آمده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که این زیبایی و جاذبه، نتیجه قدرت دل و امید به محبت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز خانه مست برون آن نگار آمده بود
به اختیار نه بی اختیارآمده بود
شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود
به مدعای من دل فگار آمده بود
چو شاخ گل ز سراپاش خنده می بارید
گشاده روی تر از نوبهار آمده بود
خطر ز سایه خود داشت نخل نوخیزش
زبس که درخور بوس وکنار آمده بود
اگر چه بود ز مستی به هر طرف مایل
به جانب دل امیدوارآمده بود
چو آفتاب که آید برون ز چادر صبح
برون ز پرده شرم آن عذارآمده بود
پیاده بود به ظاهر چو گلبن نوخیز
ولی به بردن دلها سوارآمده بود
کمی نبود ز اسباب عیش بزمش را
برون ز خانه به قصد شکارآمده بود
هنوز بخت گرانخواب چشم می مالد
ز دولتی که مرا در کنار آمده بود
نبود شیوه او لطفی این چنین صائب
ز جذبه دل امیدوار آمده بود