فروغ ماه محال است پایدار بود
دو هفته است لباسی که مستعار بود
در این شعر، شاعر به ناپایداری زیباییها و لذات دنیوی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست. او هشدار میدهد که به زینتهای ظاهری اهمیت ندهیم و به جستجوی حقیقت و راستى بپردازیم. همچنین به مفهوم اختیار و آزادی توجه میکند و یادآور میشود که هیچ بندهای عملاً آزاد نیست. شاعر به عشق و دلتنگی اشاره میکند و به این نکته اشاره میکند که اگر دل انسان بر اثر عشق دو نیم شود، باید با خوشحالی و خندان آن را بپذیرد. در پایان، به اهمیت سخن و کلام اشاره میکند و میگوید که حیات او به سخنان دلنشینش وابسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فروغ ماه محال است پایدار بود
دو هفته است لباسی که مستعار بود
مباش در پی زینت که طره زرتار
به فرق مرده دلان شمع برمزاربود
فریب راستی از کجروان مخور زنهار
که بدگهرچوشودراست تیرماربود
ز اختیار مزن دم چونیستی آزاد
کدام بنده شنیدی به اختیار بود
زبان آتش سوزنده را کند کوتاه
جبین هر که ز خجلت ستاره بار بود
به قدر حوصله از راز می کنند آگاه
که بحر جای گهرهای شاهوار بود
اگر ز عشق دلت شد دو نیم خندان باش
که دل دونیم چوگردید ذوالفقاربود
فنا به سلطنت اهل حق نیابد راه
ز دار رایت منصور پایدار بود
چنان که جنبش نبض قلم ز گفتارست
حیات من به سخنهای آبداربود
به منزل از همه کس پیشتر رسد صائب
سبکروی که درین راه بردبار بود