سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
نمی شودکه قلم از سخن زیان نکند
در این شعر، شاعر به مسائلی چون ارزش کلام و صحبت کردن، اهمیت سفر (به ویژه سفر معنوی) و تأثیر دوستان در زندگی اشاره میکند. او میگوید که سخن سنجیده و وزین باید بر زبان بیاید و تحولات زندگی ناشی از حوادث تلخ را به عنوان نشانههایی از زندگی میداند. همچنین به خطرات و چالشهای عشق و محبت میپردازد و تأکید میکند که انسان باید در میان سختیها به یاد دوستانش باشد. در نهایت، شاعر به مقایسههای زیبایی بین عشق و طبیعت میپردازد و از جزئیات کوچک زندگی مینویسد که میتوانند معانی عمیقتری داشته باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
نمی شودکه قلم از سخن زیان نکند
سفر به از سفر بیخودی نمی باشد
به مصرهر که ز کنعان رودزیان نکند
کسی که در خم زلفی سبی بسر نبرد
چوصبح از ته دل خنده بر جهان نکند
برای تیر حوادث نشانه می خواهد
مرا سپهر عبث مشت استخوان نکند
کناره گرد دیار محبت است آن کس
که در میان بلا یاد دوستان نکند
خراب همت آن رند خانه پردازم
که بهر ملک زمین روبه آسمان نکند
ز خون صید جهان لاله زار می بیند
دو چشم شوخ توچون تکیه بر کمان نکند
به گوش غنچه ندانم چه گفته ای صائب
که هیچ گوش نصیحت به باغبان نکند