غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند

تمیز گندم و جواز هم آسیا نکند

۲

ز آه وناله افتادگان ملاحظه کن

که تیر مردم بی دست وپا خطا نکند

۳

به لقمه دشمن خونخوار مهربان نشود

به استخوان سگ دیوانه اکتفا نکند

۴

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

که تا محیط اقامت به هیچ جا نکند

۵

ازان ز دیده وران سرفراز شد نرگس

که چشم دارد و ره قطع بی عصا نکند

۶

ز آبروچه گهرها که در گره بندد

دهان بسته صدف گر به ابرو وا نکند

۷

به هیچ بستر نرمی نمی نهم پهلو

که نی به ناخن من یاد بوریا نکند

۸

چها نمی کشم از پاک طینتی صائب

خوش آن که آینه خویش را جلا نکند

بازگشت به سروده‌های صائب