کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
که سربه اره پشت نهنگ شانه
در این شعر، شاعر به توصیف دنیای پر درد و ابتذال میپردازد. او به تبیین چالشهای زندگی و تأثیرات گذر زمان بر زیباییها و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از تضاد میان غم و شادی، و زهر و شکر صحبت میکند و به بیتفاوتی زمانه نسبت به زیباییهای عشق و غزلهایی که از دل عاشق برمیخیزد، اشاره میکند. همچنین، او به احساس جنون و سردرگمی در دنیای پرآشوب اشاره دارد و از تلاش برای یافتن معنا در این وضعیت سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
که سربه اره پشت نهنگ شانه
زمانه روی گل سرخ را بر آتش داشت
سزای آن که شکرخند بیغمانه کند
ز جوش گل نفس غنچه پردگی شده است
چگونه مرغ درین گلشن آشیانه کند
شکر به چاشنی زهر عادتی نرسد
زمانه ساز چه اندیشه از زمانه کند
شدم مقیم به دشت جنون چه دانستم
که موج ریگ روان کار تازیانه مند
به نخل خامه صائب شکستگی مرساد
که اختراع غزلهای عاشقانه کند