دماغ سوختگان را شراب تازه کند
زمین تشنه جگر را سحاب تازه کند
این شعر به توصیف احساسات و چالشهای ناشی از عشق و غم میپردازد. شاعر در آن به آرزوهایی اشاره دارد که به دنبال رهایی از دردها و تلخیهاست. او خواهان نوشیدن شراب تازه و به دست آوردن شادی و طراوتی جدید است تا بتواند داغهای گذشته را به فراموشی بسپارد. همچنین، او به جستجو برای زیبایی و آرامشی اشاره میکند که میتواند جانش را از خشکسالی عاطفی نجات دهد. آنگاه نگران از زخمهای عمیق و یادگارهای تلخ گذشته است اما هنوز امید دارد که با آمدن بهار، حیات دوبارهای به احساسات سوختهاش ببخشد. در نهایت، صدای دلش در جستجوی نور و زیبایی است که بتواند او را از غم دور کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دماغ سوختگان را شراب تازه کند
زمین تشنه جگر را سحاب تازه کند
ستاره سوختگان باغ دلگشای همند
که مغز سوخته بوی کباب تازه کند
اگر بهار کند سبز تخم سوخته را
دماغ خشک مرا هم شراب تازه کند
ازان خموش نگردد چراغ در شب تار
که داغ روشنی آفتاب تازه کند
ز یادگار شود زخم ماتمی ناسور
که داغ رفتن گل را گلاب تازه کند
نقاب تشنه دیدار را کند بیتاب
که داغ تشنه لبان را سراب تازه کند
نسوخته است ز سودای او چنان صائب
که مغز خشک مرا ماهتاب تازه کن