اگر به قامت رعنای او نظاره کند
ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر از زیباییهای چهره و ابروهای معشوق سخن میگوید و تأثیر نگاه او بر زندگیاش را میستاید. او به حسرت و درد جدایی نیز اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چگونه انسانها در جستوجوی عشق و زیبایی هستند. شاعر به طرز غمانگیزی از ناتوانی در بیان عشق و درک حقیقت خود سخن میگوید و این احساسات را با تصاویری زیبا و پر معنایی به تصویر میکشد. در پایان، او به تضادی از عاشقانه و درد اشاره میکند و از وضعیت رنجآور دلش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر به قامت رعنای او نظاره کند
ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند
من و نظاره ابروی او که چون مه عید
تمام عیش جهان را به یک اشاره کند
نصیب صبح ز خورشید داغ حسرت شد
دگر کسی به چه امید سینه پاره کند
نفس شمرده زند هر که در بساط وجود
چوصبح زندگی خویش را دوباره کند
گرفتم این که بود موج در شنا تردست
چه دست وپای درین بحر بی کناره کند
عجب که فرصت دیدن به عیب خلق رسد
به عیب خویش اگر آدمی نظاره کند
چهابه چشم تماشاییان کند یا رب
رخی که دیده خورشید پرستاره کند
نهان چگونه کنم عشق را که زور شراب
به شیشه های تنک کار سنگ خاره کند
چو شمع گریه هرکس که آتشین باشد
جز این که دست بشوید ز جان چه چاره کند
کسی که چون دل صد پاره مصحفی دارد
چرا به مهره گل صائب استخاره کند