اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند
این شعر به مضامین عشق و زیبایی اشاره دارد و شاعر از چشمان دلنواز محبوب سخن میگوید که با ناز و زیبایی خود، دل را به درد میآورد. شاعر به تماشای زیبایی محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و از ناتوانی در برابر آن زیبایی مینالد. او در وصف حالتهای متعدد ناشی از عشق، از حیا و فتنههایی که چشم محبوب به وجود میآورد، سخن میگوید و در نهایت، به این نتیجه میرسد که تنها با نگاه محبوب، زندگیاش دگرگون میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند
میان نازک او را نگاه موی شکاف
مگر به پیچ وخم از زلف امتیازکند
فغان که چشم بد آفتاب کم فرصت
امان نداد به شبنم که چشم باز کند
حیا مدار توقع ز آتشین رویی
که همچو شمع زبان در دهان گاز کند
چه فتنه ها کند آن چشم شوخ در مستی
که کار رطل گران وقت خواب ناز کند
گهر به رشته بینش ز هر نگاه کشد
به عبرت آن که درین پرده چشم باز کند
جبین گشاده به سایل کسی که برنخورد
به روی دولت ناخوانده در فراز کند
بغیر مهر خموشی که می فزاید عمر
که دیده است گره رشته را دراز کند
نشد گشایشی از زلف و خط مگر صائب
تمام کار من آن چشم نیم باز کند