بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
کجا ز ساغرومینا شراب می نوشند
این شعر به توصیف حال و روز افرادی میپردازد که در جستجوی لذت و سرور هستند، اما به نوعی در دامهای عشق و فریب افتادهاند. شاعر از تشنگی و نیاز به خون شهیدان و اهمیت عشق صحبت میکند و به تضاد بین حقیقت و ظواهر اشاره دارد. افراد در این دنیا، به جای نوشیدن شراب حقیقی، تنها در خواب و خیال غوطهورند و از حقیقت زندگی غافل شدهاند. همچنین، به بحث در مورد محبت و سکوت جامعه پرداخته میشود که در آن افراد بدون محاسبه و ارزیابی، به دنبال لذتهای زودگذر هستند و دچار خواب آلودگی روحیاند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و بیخبری آنها از روز حساب یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
کجا ز ساغرومینا شراب می نوشند
چه تشنه اند به خون حجاب خوبانی
که باده شراب در اثنای خواب می نوشند
ز خواب مستی آن چشمه ها یکی صد شد
به خواب تشنه لبان دایم آب می نوشند
چه کشوری است محبت که خاکسارانش
ز کاسه سرگردون شراب می نوشند
دل سیاه درونان نمیشودروشن
اگر می از قدح آفتاب می نوشند
رسیده اند به سرچشمه رضاجمعی
که آب تلخ به جای گلاب می نوشند
مسافران توکل به ساغر لب خشک
زلال خضر ز بحر سراب می نوشند
مگر ز روز حسابند بیخبر صائب
جماعتی که می بی حساب می نوشند