چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند
این شعر دربارهٔ جمعیتی است که در پی بادهٔ عرفانی هستند و مست و مدهوش از آن مینوشند. شاعر به توصیف حال و وضعیت این افراد میپردازد و میگوید که آنها از واقعیات زندگی غافلند و در دنیای خود غرق شدهاند. در عین حال، شاعری با طعنه به این افراد میگوید که همچون شمعهایی هستند که به نور خورشید قناعت میکنند و از عظمت واقعی غافلند. او همچنین اشاره دارد که این افراد تنها با یک پیاله، دو دنیای متفاوت را میچشند و در حقیقت همدل و همراز یکدیگر هستند. در پایان، شاعر بر سادگی و عدم بصیرت این حریفان نقد میکند که در برابر حقیقت، نقاب تحریف و انکار بر چهره دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند
حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است
ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند
ز ما سلام به دارالسلام دار رسان
که در زمانه ما خلق پنبه در گوشند
حدیث اهل زمین قابل شنیدن نیست
به ذوق حرف که این نه صدف همه گوشند
به شمع موم قناعت کنند از خورشید
جماعتی که چو محراب تنگ آغوشند
خموش باش که چندین هزار شمع اینجا
مکیده اند لب خامشی و مدهوشند
حضور گلشن فردوس آن کسان دارند
که در به روی خوداز کاینات می پوشند
ز رفتن دگران خوشدلی ازین غافل
که موجها همه با یکدگر در آغوشند
چه ساده اندحریفان بی بصر صائب
به آفتاب قیامت نقاب می پوشند