غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

۲

سعادت ازلی جو که در گذر باشد

سعادتی که ز بال وپر هما بخشند

۳

فریب جودفرومایگان مخور زنهار

که می کنند ترا خرج تا عطا بخشند

۴

هزار پیرهن گل به خار بخشند

چه می شود دل صدپاره ای به ما بخشیدند

۵

مکن ز بخت شکایت که می شود خودبین

به پشت آینه چون رو اگر صفا بخشند

۶

دهند اگر به تو دربسته خلد چندان نیست

که گوشه ای به تو از عالم رضا بخشند

۷

اگر به تنگدلی همچو غنچه صبر کنی

ترا هم از گره خود گرهگشا بخشند

۸

فلک چو مهره مومین بود به فرمانش

به هر که قوت سرپنجه دعا بخشند

۹

تن سفالی خود را بهم شکن صائب

که در عوض به تو جام جهان نما بخشند

بازگشت به سروده‌های صائب