در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند
این شعر در مورد ارزش و مفهوم واقعی بخشش و خوشبختی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در جایی که همه چیز به رایگان بخشیده میشود، هیچ ارزشی ندارد و سعادت واقعی از آسمان و با تلاش به دست میآید. او از خواننده میخواهد که فریب وعدههای نادرست را نخورد و تأکید میکند که شکایت از بخت تنها به خودبینی میانجامد. او به صبر و استقامت دعوت میکند و میگوید اگر انسان در سختیها صبر کند، در نهایت از مشکلات رها میشود. همچنین، شاعر به این فکر میکند که اگر انسان در پی دعا باشد و تلاش کند، میتواند به آرزوهایش دست یابد. در نهایت، او بیان میکند که با فدای تن خود، ممکن است به آرزوی بزرگتری دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند
سعادت ازلی جو که در گذر باشد
سعادتی که ز بال وپر هما بخشند
فریب جودفرومایگان مخور زنهار
که می کنند ترا خرج تا عطا بخشند
هزار پیرهن گل به خار بخشند
چه می شود دل صدپاره ای به ما بخشیدند
مکن ز بخت شکایت که می شود خودبین
به پشت آینه چون رو اگر صفا بخشند
دهند اگر به تو دربسته خلد چندان نیست
که گوشه ای به تو از عالم رضا بخشند
اگر به تنگدلی همچو غنچه صبر کنی
ترا هم از گره خود گرهگشا بخشند
فلک چو مهره مومین بود به فرمانش
به هر که قوت سرپنجه دعا بخشند
تن سفالی خود را بهم شکن صائب
که در عوض به تو جام جهان نما بخشند