غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند

ز جوش فکر می ارغوان یکدگرند

۲

نمی زنند به سنگ شکست گوهر هم

پی رواج متاع دکان یکدیگرند

۳

حباب وار ندارند چشم بر کوثر

ز شعر های تر آب روان یکدیگرند

۴

زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگین

ز فکر تازه گل بوستان یکدیگرند

۵

سخن تراش چو گردند تیغ الماسند

زند چو طبع به کندی فسان یکدیگرند

۶

ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اند

چو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند

۷

چه احتیاج به گلزار غنچه خسبان را

که از گشاد جبین گلستان یکدیگرند

۸

یکی است گرمی گفتار ما و پروانه

که از بلندی طبع آسمان یکدیگرند

۹

یکی است گرمی گفتار ما وپروانه

چو شمع سوخته جانان زبان یکدیگرند

۱۰

در آمدم چو به مجلس سپند جای نمود

ستاره سوختگان قدردان یکدیگرند

۱۱

بغیر صائب و معصوم نکته سنج وکلیم

دگر که ز اهل سخن مهربان یکدیگرند

بازگشت به سروده‌های صائب