سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
به چهره از جگر عاشقان برشته ترند
این شعر درباره زیبایی و جذابیت سمنبران و لالهرخساران است. شاعر به این نکته اشاره میکند که چهره زیبا و آبدار آنها همچون جواهر است و دل عاشقان را میرباید. او همچنین بر این مسئله تأکید دارد که در دنیا، کسانی که دلهای سنگی دارند در برخورد با یکدیگر شکنندهاند و خبر از عیوب هم دارند، در حالی که خودشان از عیوب خود بیخبرند. شاعر به نفس و روح انسانی اشاره میکند و میگوید که انسانها باید از راه دور به حقیقت و آگاهی برسند. همچنین به این نکته میپردازد که روح مردگان ممکن است از زندگان بیاثرتر باشد و سوختگان ارزشمندتر از زندهها هستند. در نهایت، حضور سوختگان را با ارزش میداند و آنها را همچون ستارهها میداند که در روشنایی مشعل زندگی میدرخشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
به چهره از جگر عاشقان برشته ترند
نظر سیاه مگردان به لاله رخساران
که برگریز دل ونوبهار چشم ترند
به آسیای فلک دانه ای نخواهد ماند
چنین که سنگدلان در شکست یکدیگرند
خبر ز خرده عیب نهان هم دارند
به قدر آنچه ز خود این گروه بیخبرند
نفس چو صبح نسازند زیر گردون راست
سبکروان که ازین راه دور باخبرند
به روشنایی شمع مزار سوگندست
که مردگان به ازین زندگان بی اثرند
حضور سوختگان مغتنم شمر صائب
که روشنان جهان چون ستاره سحرند