غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر ز چهره داغم نقاب بردارند

جهانیان نظر از آفتاب بردارند

۲

چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق

نه دوستی است که دست از کباب بردارند

۳

ز چشم شور تماشاییان مشو غافل

که رنگ نشأه ز روی شراب بردارند

۴

ز شرم وصل شدم آب دوستان چه شدند

که نخل موم من از آفتاب بردارند

۵

اگر به مجلس روحانیان رسی صائب

بگو که قسمت ما را شراب بردارند

بازگشت به سروده‌های صائب