سبکروان که طلبکار یار می گردند
غبار رهگذر انتظار می گردند
این شعر به بیان وضعیت افراد و جماعتهایی میپردازد که در جستجوی آرزوها و خواستههای خود هستند، اما در این مسیر دچار چالشها و بیقراریها میشوند. شاعر به توصیف افرادی میپردازد که در انتظار به سر میبرند و به نوعی از زمان و فضای اطراف خود بیخبرند. آنها همچون قطرات آب از خود خارج شده و به دنبال خوشیها و سعادتخواهیهایی هستند که ممکن است ناپایدار باشد. همچنین از غفلت و عدم آگاهی آنها نسبت به عواقب رفتارهایشان سخن میگوید. در نهایت، این شعر به نوعی انتقاد از افرادی است که به غرور و وسوسههای زودگذر دچار شدهاند و از واقعیات زندگی غافل هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سبکروان که طلبکار یار می گردند
غبار رهگذر انتظار می گردند
برآز قید علایق که خانه بردوشان
ز سیل حادثه کم بیقرار می گردند
ز پشت مرکب چوبین دار بی برگان
به دوش چرخ چو عیسی سوار می گردند
جماعتی که ز تلخی زنند جوش نشاط
به هر مذاق چو می خوشگوار می گردند
به نقد وقت گروهی که دل نمی بندند
همیشه خرج ره انتظار می گردند
ز خوش عنانی عمر آن کسان که آگاهند
گرهگشا چو نسیم بهار می گردند
ز خود برون شدگان همچو قطره بیخبرند
که عاقبت گهر شاهوار می گردند
به آب خضر ندارند کار موزونان
سخنوران به سخن پایدار می گردند
حذر کنند ز خلوت فزون ز دیده خلق
جماعتی که ز خود شرمسار می گردند
ز سایه پروبال هما سبک مغزان
شکار دولت ناپایدار می گردند
ز تاج وتخت زلیخا به خاک راه افتاد
عزیز خوارکنان زود خوار می گردند
چو نافه مردم خونین جگر نمی دانند
که صاحب نفس مشکبار می گردند
چنین که مست غرورند دلبران صائب
کجا ز سیلی خط هوشیار می گردند