سحر که چهره خورشید را به خون شستند
گلیم بخت من از آب نیلگون شستند
شعر به تصاویری زیبا و رمزآلود از چگونگی تغییر بخت و سرنوشت پرداخته است. در این متن، سحرگاه به عنوان زمان تغییر و نو شدن معرفی شده و اشاره به شستشو و پاکسازی دورن و بیرون دارد. شاعر از غبار تعلقات و ناپاکیها حرف میزند و دعوت میکند که انسانها همچون خورشید از زشتیها دوری کنند. همچنین، به وحدت و همدلی در بین افراد اشاره دارد و چهره روز قیامت بر کسانی روشن خواهد بود که از لذتهای زودگذر دنیوی فاصله گرفته و به حقیقت نزدیکتر شدهاند. در نهایت، به ارزش و اعتبار سخن و هنر شاعری اشاره میکند که در نتیجهی تلاش و پاکسازی درونی به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سحر که چهره خورشید را به خون شستند
گلیم بخت من از آب نیلگون شستند
رخ از غبار تعلق چو آفتاب بشوی
که گرد پنبه حلاج را به خون شستند
صباح روز قیامت چه سرخ رو باشند
کسان که رو به قدحهای لاله گون شستند
خبر کبوتر چاه ذقن به بابل برد
تمام بابلیان دست از فسون شستند
به هم پیاله ومینا یکی شدند امشب
ز کاسه سر من عقل ذوفنون شستند
سخن ز طبع تو صائب گرفت قیمت وقدر
جبین شعر به آب گهر کنون شستند