اثر ز همت مستانه در شراب نماند
فغان که در گهر شاهوارآب نماند
این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر از تأثیرات منفی زندگی و ستمهای زمانه صحبت میکند که نه تنها امید او را به انقلاب از بین برده بلکه آثار خوشی و زیبایی نیز به جا نگذاشته است. او به دلنوازی و عشق در گذشته اشاره میکند، در عین حال از ناامیدی خود در مقابل شرایط سخت و بیرحم خبر میدهد. شاعر همچنین به عدم وجود خوشیهای واقعی و دلخوشیهای ماندگار در زندگی اشاره میکند و از پیری و ناامیدی به عنوان فردی که از فیض جوانی و لذتهای زندگی محروم مانده، سخن میگوید. بهطور کلی، شعر به احساس یأس و بینهایت غم و اندوه در مواجهه با واقعیتهای تلخ زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اثر ز همت مستانه در شراب نماند
فغان که در گهر شاهوارآب نماند
زبس که شیرمراکرداین ستمگر خون
ز روزگار امیدم به انقلاب نماند
منم که از دل خود نیست قسمتم ورنه
به دست کیست که فردی ازین کتاب نماند
به دلنوازی ما بست روزگارکمر
کنون که هیچ اثر از دل خراب نماند
زفیض پیر مغان ناامید چون باشم
که لعل در جگر سنگ بی شراب نماند
نداشت چاشنی بوسه پیش ازین دشنام
ز اشک ما رگ تلخی درین گلاب نماند
اگر نمی چکدم خون ز دل غفلت نیست
که نم ز تندی آتش درین کباب نماند
که رو به وادی دنیا پرفریب نهاد
که در کشاکش ایام چون سراب نماند
هزار شکر که جز دل درین جهان صائب
مرا امید گشایش به هیچ باب نماند