مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند
این شعر درباره عشق و زیبایی است که شاعر را به حالت شکسته و غمگین درآورده است. او با احساسات عمیق خود از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید، همچنین اشاره میکند که این زیبایی باعث میشود که حتی سختیها و دردها را تحمل کند. شاعر به تضاد بین غم و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که چگونه اشک و شادی در کنار هم وجود دارند. در نهایت، او نمیتواند از زیبایی معشوقش چشم بپوشد و این زیبایی باعث روشنی دلش میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند
ندوختم نظر از آفتاب عارض او
اگر چه خانه چشم مرا به آب رساند
همان که شست ز خاط جواب نامه من
هزاره نامه ننوشته را جواب رساند
زهر که گرد برآورد آن سبک جولان
ز راه لطف به پابوس آن رکاب رساند
زگریه قطع نظر چون کنم در این گلشن
که چشم تر سرشبنم به آفتاب رساند