غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه هر سخن نشناسی سخنوری داند

نه هر سیاه دلی کیمیاگری داند

۲

عیار آبله دست را که می داند

نه قیمت گهرست این که جوهری داند

۳

درین بساط نشیند درست نقش کسی

که بوریا را دیبای ششتری داند

۴

نماز زاهد خودبین کجا رسد جایی

که چرخ سجده خود را سکندری داند

۵

کمال حافظ شیراز را ز صائب پرس

که قدر گوهر شهوار جوهری داند

بازگشت به سروده‌های صائب