خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
که آه بی اثران بی اثر نمی باشد
این شعر درباره آگاهی و حالت درونی انسان است. شاعر به اهمیت خودآگاهی اشاره میکند و میگوید که انسان باید از درون خود باخبر باشد و به خدا توکل کند. همچنین به زیباییهای زندگی و تاثیرات مثبت عشق و پاکی دل اشاره میکند. در نهایت، بیان میکند که در زندگی، درد و رنج غیر از خون دل و تلاش برای رسیدن به حقیقت، چیز دیگری نیست. شاعر با نمادهایی از طبیعت و عواطف انسانی به این مفاهیم میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
که آه بی اثران بی اثر نمی باشد
نمی شود دل بیتاب از خدا غافل
ز قبله قبله نما بیخبر نمی باشد
چه حاجت است به ارشاد عزم صادق را
دلیل قافله را راهبر نمی باشد
ز مغز نیست سخنهای پوچ ما خالی
حباب قلزم ما بی گهر نمی باشد
به گردنی که زبند لباس شد آزاد
دو شاخه ای ز گریبان بتر نمی باشد
دهان تلخ برون می برم ز گلزاری
که سرو وبید در او بی ثمر نمی باشد
صفای دل ز جهان بی نیاز کرد مرا
که روی آینه محتاج زر نمی باشد
به خون دل ز می ناب صلح کن صائب
که غیر خون می بی دردسرنمی باشد