به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
نوای بلبل وصوت زغن یکی باشد
شاعر در این اشعار به بیان یگانگی و وحدت اشیاء و تجربیات انسانی میپردازد. او میگوید که در نگاهش گل و خار چمن یکی هستند و نوای بلبل و زغن نیز تفاوتی ندارند. به این ترتیب، او به تقابلها و تفاوتهای ظاهری توجهی ندارد و بر همسانیها تأکید میکند. شاعر به تنهایی انسانها و احساست آنها اشاره میکند و میگوید که همه ما در نهایت به یک حقیقت مشترک دست پیدا میکنیم. او نتیجه میگیرد که در زندگی و مرگ، عشق و تنهایی، و در نهایت هنگام دیدن واقعیت، همه چیز از یک نقطه نظر یکسان است. این اشعار دعوت به همدلی و درک عمیقتر از زندگی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
نوای بلبل وصوت زغن یکی باشد
تو از نوای مخالف ز راست بیخبری
وگرنه نغمه سرادر چمن یکی باشد
ترا تعدد اخوان فکنده است به چاه
وگرنه یوسف گل پیرهن یکی باشد
یکی است پیش سبکروح زندگانی ومرگ
که صبح را کفن وپیرهن یکی باشد
به توتیا چه کنم چشم خود چوسرمه سیاه
مرا که ساختن وسوختن یکی باشد
مرا که خلق نیاید به دیده حق بین
حضور خلوت با انجمن یکی باشد
رخ چو آینه گرداندن است بی صورت
ترا که طوطی شیرین سخن یکی باشد
فغان که در حرم وصل بار همچو سپند
مرا نشستن و برخاستن یکی باشد
دل دونیم ز عاشق دلیل یکرنگی است
که خامه دو زبان را سخن یکی باشد
به چشم هرکه رمیده است از جهان صائب
زمین غربت وخاک وطن یکی باشد