غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زبستگی دل آگاه شادمان باشد

که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد

۲

شکسته پایی من برفلک گران باشد

پیاده هر که رودبار کاروان باشد

۳

قدم برون منه از خودکه تیر کجرفتار

همان به است که در خانه کمان باشد

۴

درین دوهفته که گل گرم محمل آرایی است

کسی چه در پی تعمیر آشیان باشد

۵

و فابه وعده نمودن خوش است پیش از وقت

که ماه سی شبه بردیده ها گران باشد

۶

زبان شکوه ما نیست شمع هر مجلس

چو سنگ آتش مادر جگر نهان باشد

۷

برون ز عالم گل عشق را خیابانهاست

که سرو کوته آن عمر جاودان باشد

۸

نتیجه نفس گرم عندلیبان است

که عمر شبنم گستاخ یک زمان باشد

۹

امید هست خدامهربان شود صائب

طبیب اگر به من خسته سرگران باشد

بازگشت به سروده‌های صائب