غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد

خوشا سری که سزاوار دردسر باشد

۲

شرربه آتش وشبنم به بوستان برگشت

دل رمیده ما چند در سفر باشد

۳

بساز با جگر تشنه چون شدی مجنون

که آب دانه زنجیر از جگر باشد

۴

زجدوجهد گذر کن که در طریق فنا

حجاب اول پروانه بال وپر باشد

۵

زنقش بادبه دست است موج دریا را

صدف زساده دلی مخزن گهر باشد

۶

نصیب چرب زبانان شود حلاوت عمر

همیشه صحبت بادام با شکر باشد

۷

غم زمانه به بی حاصلان ندارد کار

زنند سنگ به نخلی که بارور باشد

۸

کجا زسنگ ملامت غمین شوم صائب

مرا که تیشه به سر سایه کمر باشد

بازگشت به سروده‌های صائب