زخاکساری دل برقرار خودباشد
گهرزگردیتیمی حصارخودباشد
این شعر به موضوعاتی همچون عشق، دلتنگی و تلاش برای یافتن صلح درون میپردازد. شاعر از احساسات پیچیدهای صحبت میکند که در دل انسان وجود دارد، از جمله بیقراری بلبل و گل در کنار هم، و تضاد بین عشق و ناامیدی. او به عاطفههای ارزیابی نشده اشاره میکند و بر اهمیت وفاداری و حقیقت در روابط انسانی تأکید دارد. همچنین، از دلنگرانیهای ناشی از دوری و فراق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که ممکن است انسانها در جستجوی عشق واقعی، به فریبها و وعدههای خلاف دچار شوند. نهایتاً، شاعر به بیان این حقیقت میپردازد که تنها با ارتباط واقعی با خود و دیگران میتوان به آرامش و حقیقت رسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخاکساری دل برقرار خودباشد
گهرزگردیتیمی حصارخودباشد
زبیقراری بلبل کجا خبر دارد
گلی که شب همه شب در کنارخود باشد
زشست صاف رباید چنان ز گل شبنم
که رنگ چهره گل برقرار خود باشد
شده است ساقی ما از خمار می بیتاب
نعوذبالله اگر در خمار خود باشد
که دل زپیچه آن شوخ می تواند برد
که آفتاب همان بیقرار خود باشد
همان زوعده خلافی مرا کشد هرچند
زناامیدی من شرمسار خود باشد
مرا دلی است درین باغ چون گل رعنا
که هم خزان خود وهم بهار خود باشد
سبکروی که نداده است دل به حب وطن
به هرکجاکه رود در دیار خود باشد
فریب یاری هم خورده اندساده دلان
نیافتیم کسی را که یار خود باشد
توان به کعبه مقصود بی دلیل رسید
اگر تپیدن دل برقرار خود باشد
زشاهدان معانی چه سیرچشم شود
اگر زدل کسی آیینه دار خود باشد
بپوش چشم خود از عیب تاشوی بی عیب
که عیب پوش کسان پرده دار خود باشد
به کیش خودشکنان آدم تمام آن است
که وقت عرض هنر پرده دار خود باشد
زانقلاب جهان صائب آرمیده بود
رمیده ای که دلش برقرار خود باشد